مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
840
طب اكبرى ( فارسى )
[ 1166 ] فصل [ هشتم ] : در ذيابيطس « 1 » اين ، مرضى است كه آب را چنان كه بياشامد همچنان به راه بول بيرون آيد در اندك زمان امّا به اراده و به همين فرق مىكنند در وى و سلس البول . و اين علّت را چند نام ديگر است ؛ چنانچه زلق الكليه و سلس البول و دولابيه و دواريه و پرگاريه و استسقاء تمس [ هم نامند ] . و به زبان يونان ، تمس ، نام مثانه است و اضافهء استسقا به دو به جهت آن است كه همچنان كه آب استسقا در احشا جمع مىشود ، در اين مرض آب در مثانه جمع مىگردد پس گويا همان ماده است كه در اين عضو گرد مىآيد . و اين ، بر دو قسم است : اوّل : آنكه سوء مزاج گرم مفرط در گرده افتد و بدان سبب جاذبهء او آب را بيشتر كشد و ماسكه به واسطهء ضعف و صغر وعاء ، حفظ آن نتواند نمود و دافعه به سوى مثانه دفع كند و باز گرده جذب مائيت نمايد از جگر و وى از ماساريقاء و وى از معده و بدان سبب تشنگى غالب باشد و تسلى نشود . و اين كشيدن آب را كه اندامها از يكديگر مىكشند به لغت يونان ذيابيطس گويند ؛ يعنى دولاب . و علامت او ، شدت تشنگى است و به مجرد نوشيدن آب بول كردن به غير تغيّر و بدون حرقت . و اين مرض چون مزمن شود جگر را ضعيف كند و دق آرد . علاج : در تطفيهء حرارت گرده كوشند بدانچه در سوء مزاج او ذكر يافته . و بدانند كه ماء الشعير و شربت انار ترش و شربت غوره و ليمو و حماض و قرص كافور « 2 » و قرص ذيابيطس « 3 » و قرص طباشير « 4 » خوردن و شيره خيارين و لعاب اسبغول و مانند آن
--> ( 1 ) . قاموس القانون : Diabetes . ( 2 ) . صفت قرص كافور : طباشير ، صندل ، خرفه ، گشنيز خشك ، تخم حماض ، تخم كاهو ، مغز تخم كدو ، صمغ عربى ، گل ارمنى و كافور رياحى از هريك مقدار مناسب بگيرند و نرم كوفته اقراص سازند . ( 3 ) . صفت قرص ذيابيطس : طباشير و رب السّوس ، از هريك پنج درم ؛ تخم خرفه و تخم كاهو ، از هريك پانزده درم ؛ گشنيز خشك ، تخم حماض و گل ارمنى ، از هريك سه درم ؛ صندل سپيد ،